close
تبلیغات در اینترنت
ایستاده بود پشت همین در...

تبلیغات

آرشیو

نویسندگان

پشتيباني آنلاين

    پشتيباني آنلاين

تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 65
    کل نظرات کل نظرات : 48
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 85

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 37
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 5
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 0
    آي پي امروز آي پي امروز : 3
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 4
    بازدید هفته بازدید هفته : 46
    بازدید ماه بازدید ماه : 107
    بازدید سال بازدید سال : 1,071
    بازدید کلی بازدید کلی : 15,317

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 54.89.187.28
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : چهارشنبه 28 آذر 1397

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

ایستاده بود پشت همین در...

 

 

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که هر صبح پیش از مسجد می آمد که بگوید: « پدرت فدایت دخترم ! »


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را  روی پیامبر باز کرده بود که هر غروب می آمد که بگوید: « شادی دلم» ، « پاره تنم »


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که می خواست برود سفر و آمده بود زیر گلوی او را ببوسد.


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را به روی پیامبری باز کرده بود که پی « کسای یمانی » می گشت تا در آن آرامش یابد.


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پسرش حسن (ع ) باز کرده بود: « جدت زیر کساست، برو نزدیک».


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و به حسین (ع ) خسته از راه آمده، گفته بود : « نور چشمم »، « میوه دلم »، «جد و برادرت زیر کسایند».


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی علی (ع ) باز کرده بود که بی تاب می گفت: « بوی برادرم محمد (ص) می آید.»


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار، یعنی آیا در را روی جبرئیل خودش باز کرده بود؟


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و تنها گلیم زیر پایش را بخشیده بود.


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و گردنبند یادگاری را کف دستهایش دراز کرده بود به سمت فقیری که از این همه سخاوت گریه می کرد.


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و پارچه ای کشیده بود روی سرش ؛ چون حتی چادرش را بخشیده بود.


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و قرص نان را گرفته بود بیرون، تا دستهای مسکینی آن را بقاپد، بعد از گرسنگی روزه بی سحری چشم هایش سیاهی رفته بود.


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و قرص نان شب بعد را به دست های یتیمی سپرده بود و باز به اسیری...


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و به صورت شرمنده زنی که برای بار دهم سوالی را می پرسید لبخند زده بود.


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را برای مردش باز کرده بود که باز با دست خالی از راه می رسید و نگفته بود که چند روز است که غذایش را به بچه ها داده و خود نخورده است.


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود بر همین دیوار و در را روی چشم های خیس علی باز کرده بود؛ روی مردی که جانش و برادرش را از دست داده بود.


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود بر همین دیوار و شنیده بود که همسایه ها بلند، طوری که او بشنود می گویند: «علی او را ببر دور از شهر، گریه هایش نمی گذارد شب بخوابیم » .


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بر همین دیوار و به بلال که ساکت و محزون، آن پشت ایستاده بود، گفت: « دوباره اذان بگو، دلتنگم ».


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی علی باز کرده بود که می آمد تا برای سالهای طولانی خانه نشین باشد.


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و گفته بود: « نمی گذارم ببریدش ! »


ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود درست بر همین دیوار که...!

 

 

 



تاریخ ارسال پست: پنجشنبه 08 فروردين 1392 ساعت: 15:35
برچسب ها : ,

بخش نظرات این مطلب

این نظر توسط یلدا در تاریخ 1392/6/19 و 23:20 دقیقه ارسال شده است

یلدا گفته:

عمق فاجعه را دلقکی فهمید ک ب زور جلوی گریه اش را گرفت تا گریم خنده اش خراب نشود:-(:-(:-(:-(:-(


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی